دل داغون
سلام بلاخره بعد از چند روز قطعی بلاگفا وصل شد تبریک میگم به کاربراش
+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ساعت 22:24  توسط گمنام  | 

همه اش نگاهم به آیفون روی دیوار است...

همه اش نگاهم به تلفن روی میز است....

همه اش نگاهم به موبایل توی کیف است...

آخر کجایین ای بی معرفت ها      چرا یادی از این من تنها نمی کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ساعت 18:23  توسط گمنام  | 

به نظر من اگه یه فیلم قشنگ ایرانی باشه اون فیلم علی سنتوریه که با ترانه های محسن چاوشی قشنگ ترم شده نظر شما چیه؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ساعت 15:46  توسط گمنام  | 

چقدر سخت است خودت را تغییر دهی تا اطرافیانت تغییر کنند

چقدر باید غرورت را زیر پایت له کنی تا دل اطرا فیانت را به دست اوری

کاش انسان نبودم تا نیاز نداشتم به یک نفر دیگر

چرا اطرافیان تلاشی نمی کنند برای به دست اوردن دل من؟


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ساعت 14:4  توسط گمنام  | 

تنهای بی سنگ صبور

خونه ی سردو سوت و کور

اما تو کوه درد باش

طاقت بیار و مرد باش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ساعت 1:47  توسط گمنام  | 

چقدر خودم را بزنم به نفهمی ..

چقدر خنده های دروغین بکنم..

چقدر غمهایم را در سینه ام بریزم..

خدا جان دیگر خسته شده ام به دادم برس.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:45  توسط گمنام  | 

چه دریا باشی چه برکه کوچک زلال که باشی آسمان در تو پیداست.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ساعت 22:43  توسط گمنام  | 

چه روز سختی را گذرندانم...

همه اش تنها بودم

خوب شد محیا بود

وگرنه از تنهایی دق می کردم

کاش فردا نمی شد....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ساعت 1:42  توسط گمنام  | 

برایم سخت است با کسانی زندگی کنم که اصلا برایشان مهم نیستم.

اگر حتی ماهها و سالها من را نبینند عین خیالشان هم نیست .

خیلی راحت دلم را میشکنند و راحت خردم میکنند.

ولی من همیشه به یاد انها بودم و از صمیم قلب دوستشان داشتم.

خدای بزرگ همه ی دلگرمیم تویی.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 17:10  توسط گمنام  | 

سلام به دوستای گلم خواهشا نظر خصوصی نذارین ممنون
با خطر حذف مواجه میشه
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 4:7  توسط گمنام  | 

چقدر ازتنهایی میترسم نکند تو هم تنهایم بگذاری.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 3:46  توسط گمنام  | 

آهای مردم دست از سر کلاغ قصه ها بردارید این دفعه می خواهد به خانه اش برسد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 13:11  توسط گمنام  | 

چه دنیای عجیبی دنیایی که ادمهاش از روی لباس و ظاهر به قضاوت هم می پردازند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 13:5  توسط گمنام  | 

چقدر دوستت دارم     شاید بیشتر از خودم!

آری انقدر دوستت دارم      که میخواهم فدای تو شوم 

              {اصلا میخواهم خود تو شوم}

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 13:0  توسط گمنام  | 

 نمی دانم چرا اینقدر آشفته ام بدنم میلرزد منتظر یک بهانه ام تا اشکهایم را جاری کنم

طفلک دختر بچه ام  دیگر این روزها او را هم نمیبینم

                                                            فقط غم میبینم و سیاهی




+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۲ساعت 13:8  توسط گمنام  | 

چقدر میترسم آری میترسم

از این شهر درنده و از آدمهای این شهر

انها که همه چیزشان را میفروشند ودنیا را می خرند

انها که ظاهر پرستند واصلآ نمی دانند خوبی چند حرف دارد....


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۲ساعت 2:1  توسط گمنام  | 

چه خواب عجیبی دیدم واژگونی یک اتوبوس و آتش گرفتنش ....

وامروز همان خواب به واقعیت پیوست از تعجب شاخ در آوردم ...

خدا به مازماندگانشان صبر بدهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:19  توسط گمنام  | 

چه دل داغونی دارم من بعضی ها هم با اون زبون نیش دارشون داغون ترش میکنن.
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 19:46  توسط گمنام  | 

تا شقایق هست زندگی باید کرد .......

خدا بیامرزه صحراب سپهری رو چه حرف قشنگی زده

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:23  توسط گمنام  | 

اولی پای منه بقیه هم اعضای خونوادم


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 21:28  توسط گمنام  | 

عاشق این جمله ی احسان علیخانیم :که بعضی از ما آدما نشستیم تا یه اتفاق خوبی برامون رقم بخوره در صورتی که باید خودمون یا علی بگیم و پاشیم و اون اتفاق خوبو خودمون واسه خودمون رقم بزنیم امیدوارم شما از اون دسته آدما نباشید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:43  توسط گمنام  | 

با این حالی که میدونم ببخشش چقدر خوبه ولی بازم نمیتونم از بعضی ها بگذرم خیلی هم سعی میکنم اما هرچه قدر بیشتر بهشون فکر میکنم کینم ازشون بیشتر میشه و متنفرتر چون واقعأ کاری به کارشون نداشتم .
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 22:7  توسط گمنام  | 


+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:0  توسط گمنام  | 

چه دل خوشی داره!!!!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 21:25  توسط گمنام  | 

راستی از یه فالم واسه خودتون بگیرید این فال انبیا خیلی راسته واسه من که اینجوری بوده  گوشه سمت راست پایین گذاشتم امتحان کنین
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:43  توسط گمنام  | 

حالا دارم میفهمم چرا وقتی دنیا میایم گریه میکنیم

یا اینکه خدا دنیا را برای مجازات آدم و حوآ انتخاب کرد.

{زندگی تو دنیا خیلی سخته آدم بودنم سخت تر}

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 19:39  توسط گمنام  | 

چقدر دلم برای خودم میسوزد چون سوختم به پای خودم.

خودم خودم را سوزاندم.

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 16:29  توسط گمنام  | 

به امید روزی که مشکل منم حل بشه یعی میشه؟


+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 15:18  توسط گمنام  |